محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

291

مخزن الأدوية ( ط . ج )

چيزهاى اندك نازك طولانى متصل به دانه آن مىباشد چهار تا شش كه در بنگاله آن را چانپى نامند بعد از برآوردن آنها را جدا نموده مىخورند زيرا كه آنها اندك صلب و ثقيل و نفاخ‌اند و مردم كم مايه آنها را نيز مىخورند و نيز در جوف آن پرده‌ها و ريشه‌ها مىباشد كه از پوست آن روييده و واسطه شده ميان دانه‌هاى آن و تخم آن كه در جوف دانه آنست اندك صلب و بالاى آن پوست نازكى و خام آن غير مستعمل بلكه تخم آن را با آتش بريان كرده با نمك مىخورند لذيذ مىباشد و گويند مصلح و هاضم ثمر آنست و نيز مردم بنگاله آن را در ماهى به طور دو پيازه و قورمه گوشت نيز مىپزند خوب و لذيذ مىباشد و چوبى كه ثمر آن بدان به درخت پيوسته و تا به وسط ثمر آن رسيده به سطبرى انگشتى و تا به قبضه دستى است و به طول يك شبر تا به يك ذرع به حسب كوچكى و بزرگى ثمر آن و آنچه از آن در جوف ثمر است اندك نرم مىباشد خصوص طرف اعلاى آن و آن چوب را به هند و بنگاله موسله كتهل نامند و بر اطراف آن و قريب به پوست آن خصوص محل اتصال آن به درخت يتوع بسيار چسبنده لزجى مىباشد كه آن را به هندى لاسه ( كتهل ) « 1 » نامند و به هر جا كه برسد به دشوارى از آن جدا مىگردد و تا دست را به روغن چرب ننمايند خوب جدا نمىشود چنانچه شنيده شد كه اهل هند و بنگاله نزديك سر كتهل را در هنگام خامى كه در آن وقت لاسه آن بسيار چسپنده مىباشد بريده يا خراشيده و تيغ زده يتوع آن را گرفته به كاه آلوده خصوص به كاه برنج كه به فارسى پيشال برنج و به هندى نروه گويند از آن آلوده آن كاه را در صحرا متصل گام كه شير مىآيد و آدم و گاو و بز و گوسفند را ضايع مىكند پهن نموده طعمه مثل بز و يا ميش آنجا بسته در كمين بالاى درخت مىنشينند چون شير به طمع طعمه داخل آن گرديد كاه لاسه آلوده بر دست و پاى آن مىچسبد براى جدا كردن آن از غصه دست‌ها را بر سر و صورت مىمالد و بر سر و صورت مىچسبد و چشم‌ها بند مىشود بعد از آن از غصه مىغلطد كه در تمام بدن آن مىچسبد كه بدن آن به نظر نمىآيد گويا توده كاه مىشود پس مردمان از درخت پايين آمده چوب‌هاى سنگين اين قدر مىزنند كه به سهولت همه استخوان آن شكسته مىميرد و نيز به همين طور آهو و گوزن و ديگر حيوانات را زنده مىگيرند و صيادان طيور بر سر نىها آلوده به آهستگى به پر طيور كه بر اشجار نشسته باشند مىرسانند ( كه پرواز كردن نمىتوانند پس آنها را مىگيرند ) « 2 » . طبيعت ثمر آن : در آخر دويّم گرم و در اول آن خشك و با رطوبت فضليه . افعال و خواص آن : مبهى و منعظ و ممسك و نفاخ و بطىالهضم و ثقيل و مفسد خون و مولد خون غليظ سوداوى و امراض حادث از آن و مصلح آن نمك و موز و آب سرد بالاى آن خوردن و در بعضى امزجه باكره تازه خوردن و مربا و حلواى آن نيز بسيار لذيذ مىگردد و ليكن بايد كه اندك نيم‌رس و بىريشه باشد كه آن را مربا پزند و يا حلوا سازند و قدرى مشك و زعفران با گلاب سوده در آخر داخل نمايند و ضماد چوب ميان آن يعنى موسله آن را چون بسوزانند و به تنهايى و يا با فضله كبوتر و اندك آهك منفجر كننده دماميل و اورام و مقرح جلد است و گويند كه از خواص آنست در خانه كه باشد مار در آن خانه داخل نمىشود و چندان اصلى ندارد و چون بر برگ نازك آن روغن گاو تازه بمالند و بر زخم كهركره كه از قروح ساعيه است مكرر بندند ان شاء الله تعالى ملتئم گردد . چكوتره به فتح جيم فارسى و كاف و سكون واو و فتح تاى مثناة فوقانيه و راى مهمله و ها لغت هندى است و بتاوى نيز نامند . ماهيت آن : نوعى از ليمو است درخت آن از درخت نارنج عظيم‌تر و برگ آن نيز از برگ نارنج بزرگ‌تر و ثمر آن بزرگ تا به قدر هندوانه متوسطى و پوست آن ضخيم‌تر از پوست نارنج و مغز آن سرخ رنگ چاشنىدار ميخوش و كم آب‌تر از نارنج و در بلاد گرمسيرات كثير الوجود و در بنگاله از همه بلاد هند خصوصاً در هوكلى بهتر مىشود شاداب و شيرين و ترشى كمى كه بدون قند مىخورند . طبيعت آن : سرد و تر در دويّم . افعال و خواص آن : قريب به نارنج است . چكوند به فتح جيم فارسى و كاف و سكون واو و خفاى نون و دال چهار نقطه هندى لغت هندى است و آن را پنوار نيز نامند . ماهيت آن : گياهى است هندى به قدر دو ذرع و برگ‌هاى آن ريزه مخروطى شكل معكوس يعنى طرف عريض آن بالا و باريك آن پايين متصل به شاخ در وقت غروب آفتاب برگ‌هاى آن ژوليده به هم پيوسته مىباشد و تمام شب چنان مىماند و وقت طلوع آفتاب باز مىگردد و تمام روز باز مىماند و بدبو و تلخ و تخم آن در غلافى شبيه به ماش و تخم ترب و دانه آن نيز شبيه بدان الا آنكه غير مدور و اندك طولانى و لوزى شكل و بسيار صلب كه تا چند روز در آب گرم نخيسانند نرم نمىگردد و ساييده نمىشود و بعضى گفته كه سنگسبويه همين است و بعضى

--> ( 1 ) . فقط در نسخه ب ( 2 ) . بر آنها مىچسبند پس آنها را مىگيرند : ب